تبليغاتX
پسران باکلاس

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط ..:: ::..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط ..:: ::..




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 29 دی1385ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

به نام وداع !

 

باور نمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته

باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد

آري ...

من ...

با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم !

نازنينم !

غروب بار سنگين دلتنگي مرا هر شب به دوش مي كشد

سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده

كوركورانه زيستن را خوب آموختم !

توان نوشتن ندارم

واژه هايم گرد و غبار گرفته

من !

باور كن كه باورت كردم ...

باور كن كه بي تو بي باور شده ام !

من !

زندگيم را تمام كردم

حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد !

حس مي كنم ...

هواي اينجا سرد و سنگين است

نازنينم !

ديگر نگو خداحافظ !

     اگر مي روي بدون وداع برو ...

گله اي نيست !

 

ببين !

نقاشي عشق مي كشم و

 

گم شدن در نگاه تو كه آرامش مي دهد

نبض سكوت حرفي براي گفتن دارد !

 

 

ببين !

دستانم را ببين

چشمان ترم را ببين

ببين سكوتم چه حرفهايي را تحمل مي كند !

به خاطر تو ...

نامت را هر روز زمزمه مي كنم

مبادا يادم رود

كه روزي ... زماني ... عاشقت بودم !

آري ... عاشق

خيال نكن ديوانه شدم ...

اگر اين ديوانگي ست من عاشق اين ديوانگيم !

  

نازنينم !

ما محكوميم... محكوم به زندگي !

و شايد محكوم به مرگ!!!

  

                         سکوت کردم... به اندازه همه حرفهايم

                                       رفته ای اینک اما

                                        باز برمی گردی؟

                                     چه تمنای محالی دارم

                                       خنده ام می گیرد...




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

 

با اولين نگاه تو

 

   تقدير را سرشته ام ، با اولين نگاه تو

                                     

                            ازعاشقي نوشته ام ، با اولين نگاه تو

   تفسير مي كنم تو را بين تمام ياس ها

   

                           از زندگي گذشته ام ، با اولين نگاه تو

   تعبير مي كني مرا ، با حرف هاي ناب خود

                           در سادگي فرشته ام ، با اولين نگاه تو

   افسون چشم هاي تو ، ديوانه مي كند مرا

                          افسانه ها نوشتم ، با اولين نگاه تو

   پروانه از جمال شمع ، در استقامت اولست

                          پروانه را بكشتم ، با اولين نگاه تو

  من لحظه اي براي تو ، هرگز نمي دهم به كس

                          بيگانه را بهشته ام ، با اولين نگاه تو

  لغزيد پاي رفتنم ، در كوچه هاي بي كسي

 

                          گوشم به در ، نشسته ام ، با اولين نگاه تو

  بانو تو را گم كرده ام ، در پشت قاب پنجره

                            تنها تو را سرگشته ام ، با اولين نگاه تو

  




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1 دی1385ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

<شعاری برای زیستن>
حرمت اعتبار خودرا هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه .
و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود
از کنار آنچه باقلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر زندگی خویش
که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد.
با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود.
هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
 و هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری.
همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد
و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد.
تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است
برخیز و بی هراس خطر کن ، درهرفرصتی بیاویز
وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت.
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود
و هرگاه که آن راتنگ در مشت گیری آسانتر از کف رود
پروازش ده تا پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش که در هرگامش
ترنم خوش لحظه ها جاری است



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 24 آذر1385ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

سهم من توي اين دنياي بي حاصل بودن
با همه شکستگي هاي دل من
با همه تلخي قصه ي تو و من
من که حيفم مياد از گلايه کردن
ارزش گلايه ي من بيش از اين هاست
نه براي اون کسي که اهل سوداست
کسي که لحظه به لحظه رنگ دنياست
من ساده به خيالم از خود ماست
 سهم من از تو چه بوده غير آزار
تويي که دنيا برات شده يه بازار
 من تو رو به چشم ياري ديده بودم
تو مرا اما به چشم يه خريدار
ارزش گلايه ي من بيش از اين هاست
نه براي اون کسي که اهل سوداست
 تو رو بايد مي شناختم که هزار تا چهره داشتي
 روي احساس و دل من داشتي قيمت مي گذاشتي
 تو نتونستي بفهمي که وفا خريدني نيست
چيني شکسته ي دل ، ديگه پيوند شدني نيست
سهم من از تو چه بوده غير آزار
تويي که دنيا برات شده يه بازار
 من تو را به چشم ياري ديده بودم
 تو مرا به چشم يه خريدار
 توي اين دنياي بي حاصل بودن
 با همه شکستگي هاي دل من
 با همه تلخي قصه ي تو و من
من که حيفم مياد از گلايه کردن

آنكس كه ميگفت دوستم دارد، عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد ،

رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پائيزي راه ميرفت ،

 صداي خش خش برگها همان آوازي بودكه من گمان ميكردم ميگويد : دوستت دارم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

  وقتی هر گوشه ی این شهر    
پر تزریقی و معتاد
وقتی شاعر سیاست
به مسافر کشی افتاد
وقتی با توم و کشیده
زده تو غرور مردم
وقتی ضجه شکنجه
توی این همه صدا گم
جایی که چرا و اما
غلطی خیلی بزرگه
وقتی کودک خیابون
نصفه شب آدامس به دسته
اونکه مسئول و مدیر
یا خماره، یا که مسته
دختر فراری هر شب
وقتی تو تخته جدیده
روی موهاش حتی رنگ
گل سر رو هم ندیده
وقتی که گلیم تصمیم
قد پای من وما نیست
وقتی حرف، حرف یه فرده
حرف، حرف اجتماع نیست
وقتی مزه تن تو
باب دندون سیاست
جائیکه شعر جدیدت
دردسر ساز میشه واسه ات
از دو تا چشمای آبیت
شعر گفتن خنده داره
توی شهری که غم نون
اشک مرد درمیار
ه




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 22 مهر1385ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

می خواهم بگویم
سلام مهربونم! ...می خواهم بگویم ... از
...
می خواهم از عشق سخن بگویم و از صدای سخن عشق
...
می خواهم از شور بگویم و ازدوبارهء سرمستی
...
میخواهم از زیستن بگویم و از دوبارهء آغازیدن
...
میخواهم از نگاه بگویم و از دوبارهء نگریستن
....
می خواهم از گام بگویم و از دوبارهء رفتن
....
می خواهم از راه بگویم واز دوباره ء در راه قدم نهادن
...
می خواهم ازنجواهای عاشقانه بگویم و از دوبارهء عاشقی
....
میخواهم... و می خواهم از همه اینها بگویم و از رمزها و رازها... و از زخمهای التیام نیافته درونم
...
اما دریغا! دریغا که واژه های دلم سنگین شده اند... آنقدر سنگین که در کوله بار هستیم جای نمی گیرند
..
و اما
...
و اما کدامین ستاره است که راه را نشانم دهد؟
!...
کدامین واژه است که واژه را تفسیر نماید؟
!..
.کدامین عشق است که عشق را معنا کند؟!...کدامین شور است که سرمستی را بیدار کند؟
!..
کدامین سرگشتگی ، یارای پاسخ به سرگشتگیهایم را دارد... کدامین .... و کدامین...؟؟؟!!....




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 21 مهر1385ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

اي  يار  نازنينم   که   هستي  يک   فرشته
فداي اون  چشمون  پر  از  اميد  و عشقت
همدم من تو  بودي   تو   روزاي  بي کسي
  توشادي و تو غصه   تو  عمق  دلواپسي
عکس قشنگت  حالا  کنار  من  تو  قاب
نوشتت ُ  يادمه   واسم   طلاي  ناب
ميخوام اينو  قاب کنم  بذارمش تو موزه
تا که همه ببينن دوستي با تو  چه  خوبه
هرگز  يادم نميره خوبي هايي که کردي
براي خنده  من  چه خنده هايي  کردي
درسته که هميشه من غرق فکرام بودم
اما به جون خودم کلي خاطر خوات بودم
اگه يه  روزي مد شد  آهنگ  بي وفايي
ولي تو فراموش نکني لحظه  آشنايي
چه نقش نازي داشتي تو قصه زندگيم
فداي اون  وجودت  بودي برام  بهترين
آدماي بي ريا  خيلي  کمن   تو دنيا
يا اوج آسمونن يا پشت ماه يا دريا
اما   نبودي بين کهکشون و  ستاره
من تو رو پيدا کردم بذار بکن محاله
تو هفت آسمونم مثل تو پيدا نميشه
ميخوام بگم پيشم بمون ولي نگو نميشه




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

وقتی داشت باهام خدافظی می کرد دلم می خواست برای یه لحظه هم که شده تو چشمام نگاه کنه شاید واسه یه بار هم که شده فریاد چشمهامو میشنید ولی خیلی ساده گفت خداحافظ و رفت از کنارم رد شد و من فقط به جای خالیش خیره شدم و خودم رو دیدم که تنها شدم...بعد از مدتها دوباره اون چشمها رو دیدم بهشون خیره شدم ولی دیگه اون چشماها باهام آشنا نبودن دیگه نمی خندیدن حتی بهم پوز خند هم نمی زدند درست مثل بقیه بودن دیگه بلد نبودن حرف بزنن.
چشمهامو بستم،بغضمو قورت دادم و برای اشکهام تابلوی ورود ممنوع نصب کردم و از اون روز واسه همیشه روزه ی سکوت گرفتم شاید یه روزی یه جایی روزمو بشکنم اما نه فقط واسه جواب یه خداحافظی بلکه برای پاسخ دادن به خنده ی دوباره ی کسی که واسه همیشه رفت...

می دانم که ناراحت ات کرده ام
می توانی دعوایم کنی

می توانی به احساسم سیلی بزنی

می توانی شعری را که برایت گفتم ، پاره کنی
.
می توانی تا همیشه مرا چشم انتظار بازگشت ات بگذاری




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

وصیت من به تو

در آن روزي که از اين دنيا بروم در آرزوي رسيدن به تو خواهم بودو بدا ن اميد ميميرم که خاک درگاه  تو باشم در روز رستاخيز هنگامي که زيبا رويان هر روي جهان جمع شده اند  نگاه من تنها بسوي توست و بنده چهره تو هستم اگر هزار سال در گور بخوابم حتي در گور هم آرزوي رسيدن به تو را دارم و بدان اميد ميميرم من شراب بهشتي را از دست ساقي بهشتي نمي نوشم چون من نيازي به شراب ندارم چون مست بوي تو هستم

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن
هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده ...
تنهای تنها میون این همه آدم سخته
.
دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم
خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی
ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم
سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود
خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی
من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

در غروبی غمگین
باز دل قصد سفر دارد
التماسم می کند تا بمانم اما
دیر زمانی است که ببریده دلم
شاید از بند نفس باز گشاید قفل دل
محبوس نیاز و نفس است باز دلم
قافله راهگشای ما نشد
صبر ایوب کمک کار نشد
با عمرم به التماس گذشت
باید آن میوه سرداب ربود
تا چند کنم عذر این کار ننموده بسی
راه دل پل به دلدار نداد
همنفس ببرید نفس راه مرا
در سحر آشفته بازار مرا
تکه کرده تکه تکه
سقف دل باز کرده چکه چکه
مایوس شدم مست خرابات کجاست
گوید مرا خود کرده ام
تدبیر نیست زنجیر نیست
تا ابد زندان دل او گشته ام



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

عشق یک فرشته

می خوام براتون قصه بگم.قصه عشق یک فرشته.فرشته ما میون آدم ها بود ولی آدم ها نمی تونستند ببیننش مگر اینکه خودش بخواد.فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود. ولی روزی عاشق نگاهی شد. عاشق اشک و گریه کردنی شد.ولی عاشق نگاه یه آدم.کم کم خودشو به عشقش نشون داد.ولی عشقش نمی دونست که اون یه فرشته است.چون ظاهرش
مثل آدم ها بود و همیشه یه نوع لباس می پوشید. کم کم عشقش هم به اون علاقه مند شدولی این واسه فرشته قصه ما اصلا خوب نبود.چون عشق نزدیکی میاره و فرشته ما نمی تونست به عشقش نزدیک بشه یا حتی اونو لمس کنه. بالاخره فرشته قصه ما با کسی آشنا شد که قبلا فرشته بوده ولی الان تبدیل به آدم شده.حالا فرشته قصه ما می تونه تبدیل به آدم بشه ولی باید با جاودانگی خداحافظی کنه.حالا فرشته ما بین دو راهی عشق و جاودانگی قرار گرفته و باید یک راه را انتخاب کنه.بالاخره تصمیمشو می گیره و عشق را انتخاب می کنه و با جاودانگی تا ابد خداحافظی می کنه.حالا اون تبدیل به آدم شده.حالا به آرزوش رسیده.حالا می تونه عشقش رو در آغوش بگیره.اونو ببوسه و شب رو با اون صبح کنه....امروز صبح اولین شبی است که اون با عشقش سحر کرده.ولی امروز بدترین روز برای اون هستش چون عشقش در اثر یک تصادف میمیره.حالا فرشته سابق قصه ما نه عشقشو داره نه جاودانگی را.در دوران فرشتگی دوستی داشت که همیشه همراهش بود.بعد از مرگ عشقش دوستش ظاهر می شه و ازش می پرسه:ارزشش رو داشت؟


فرشته قصه ما می گه: <یک بار بوسیدن او به تمام عمرم می ارزد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

 

عشق را تن پوش جانم مي كني
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
كي مرا با خود از اينجا مي بري




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

 
(پرستش) 
اي شب به پاس صحبت ديرين خداي را
با او بگو حكايت شب زنده داريم
با او بگو چه مي كشم از درد اشتياق
شايد وفا كند بشتابد به ياريم
..................
اي دل چنان بنال كه آن ماه نازنين
آگه شود ز رنج من و عشق پاك من
با او بگو كه مهر تو از دل نمي رود
هر چند بسته مرگ بر هلاك من
.......................
اي شعر من بگو كه جدائي چه مي كند
كاري بكن كه در دل سنگش اثر كني
اي چنگ غم كه از تو بجز ناله برنخاست!
راهي بزن كه ناله از اين بيشتر كني
...................
اي آسمان به سوز دل من گواه باش
كز دست غم به كوه و بيابان گريختم
داري خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشك ريختم؟
..................
اي روشنان عالم بالا ستاره ها
رحمي به حال عاشق خونين جگر كنيد
يا جان من ز من بستانيد بي درنگ
يا پا فرا نهيد و خدا را خبر كنيد!
...................
آري مگر خدا به دل اندازدش كه من
زين آه و ناله راه به جائي نمي برم
جز ناله هاي تلخ نريزد ز ساز من
از حال دل اگر سخني بر لب آورم
.....................
آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگي و آرزوي من
او هستي من است كه آينده دست اوست
.....................
عمري مرا به مهر و وفا آزموده است
داند من آن نيم كه كنم رو به هر دري
او نيز مايل است به عهدي وفا كند
اما-اگر خدا بدهد-عمر ديگري!



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

ای عشق
کاش می شد من و تو ...دست در دست قضا
راه به شالوده ی این نظم غم الوده بریم
و برش اندازیم
سپس از نو فلکی تازه چنان پی فکنیم
که دل اسوده به کامش برسد

******

انجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد
زندگی به زحمتش می ارزد

*******

زندگی را دور بزن
و ان گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی
لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند


*******

یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

عشق نخستين نياز براي پيوند
عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت
عشق يعني امروز ، فردا و هميشه
عشق آن سوي من است ، آن سوي ترديد ، آن سوي اگر ، آن سوي اما ، شايد ...
عشق را بايد به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت

عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهد
دست عشق را در كوچه هاي پر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد
عشق را نبايد رنجاند ، نبايد گرياند
عشق را بايد پاس داشت
*********************
عشق آتشي است ؛ آتشي سوزنده كه اگر با پيوند ، مهارش كني ، سازنده مي شود وتو هفت شهر عشق را گشوده اي و به اين حقيقت رسيده اي .
به تو به ديده احترام مي نگرم و دستت را به گرمي مي فشارم ،

چرا كه ميان سوختن و ساختن راه دوم را برگزيده اي

 ؟




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

متاسفم برات
کوله بارآرزوهات رودوشت
تاکجا ها رفتی باپای پیاده
رفتیُ به هرچی خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی ازسادگی دادی
زندگیتُ پای دل دادگی دادی
هرجا که دیدی چراغی پرفروغ
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغ
عاشقُ خستهُ غمگینُ پریشون
دل بی کس دل اگه بی سروسامون
دل زخمی دل تنها و تکیده
دل گریون منوهی دل گریون
کوله بارآرزوهاتُ کی دزدید
دل دیوونه به گریه هات کی خندید
توروباحولُ ولا تنها گذاشتند
اونا که لیاقت عشقُ نداشتند
تکُ تنهاییُ با پای پیاده
متاسفم برات ای دل ساده




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

شکيرا ايزابل (shakiraisabel )

 

شکیرا ایزابل مبارک ریپل(shakira Isabel mebarak Ripoll ) در روز چهارشنبه (Barranquilla ) در دوم فوریه 1977 در کلمبیا به دنیا امده است

شکیرا در یک خانواده فقیر متولد شده، پدرش جواهر ساز و نویسنده است، در دوران مدرسه عضو گروه کر مدرسه بوده و به خاطر اینکه خیلی بلند وقوی می خونده از گروه اخراج شده. اون با آلبوم Magia که در 13سالگی خونده بود تونست برای فستیوال OTI اسپانیا انتخاب بشه، اما به دلیل سن کمش، بهش اجازه شرکت در فستیوال رو ندادند، که بعد از اون با آلبوم Peligro تونست انتقام سختی ازشون بگیره . یکبار هم توسط دولت کلمبیا مورد تقدیر قرار گرفته و تونسته مجوز ملاقات رسمی با پاپ رو در واتیکان به دست بیاره. معنی اسمش رو هم که حتماً خودتون اطلاع دارید، شکیرا (بر وزن فعیلا) در زبان عربی به معنی "زیبا و خوش اندام". در ضمن اون علاوه بر زبان مادریش یعنی لاتین،به زبان های اسپانیایی و انگلیسی کاملاً مسلطه و با زبانهای عربی- ایتالیایی و حتی فارسی!!! آشنایی داره. شکیرا ازهمان دوران بچگی به موسیقی و سرودن شعر علاقه زیادی داشت به طوری که در هشت سالگی اولین شعرخود را سرود ودر یازده سالگی گیتار نواخت.

در سیزده سالگی برای انتشار البوم جادو ( magia) که شامل ترانه هایی بود که او در سنین هشت تا سیزده سالگی سروده بود قرار دادی با شرکت ( sony musik Colombia) امضاء کرد. او پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان تصمیم گرفت زندگی خود را وقف موسیقی کند به این ترتیب چندی بعد البوم دوم خود ( peligro) یاهمان خطر(danger ) را ضبط کرد. پس از این البوم(pies descalzos )یاهمان پاهای برهنه (bare feet) را به بازار عرضه کرد. این البوم نقطه عطفی در زندگی هنری شکیرا بود. به جرات می توان گفت که این البوم با فروش چهار میلیون کپی درهشت کشور جهان نام شکیرا را به عنوان یک خواننده و اهنگساز توانای ( pop-rock)بر سر زبان ها انداخت و بدین ترتیب بود که البوم بعدی او ( donde estan los ladrones) به بازار های امریکا راه یافت.
شکیرا در جایی درباره نوع موسیقی خود می گوید من اگر چه یک کلمبیایی بودم ولی به گروه هایی نظیرled zeppelin the care---the police---the beatles وnirvana علاقه داشتم و با وجود این علاقه زیادی به موسیقی rock داشتم به علت اینکه اصلیتی لبنانی دارم به موسیقی عربی نیز علاقه پیدا کردم و در واقع اهنگ هایی که من می سازم ترکیبی از موسیقی(pop-rock وعربی) است.

اولین البوم شکیرا به زبان انگلیسی( laundry service) سرویس لباسشویی است که در سال 2001 به بازار امد.در ابتدا او خود علاقه زیادی به خواندن به زبان انگلیسی را نداشت اگر چه به اندازه کافی به این زبان تسلط داشت اما ترجیح می داد تا اسپانیایی بخواند.تا زمانی که او با امیلیو وگلوریا استفان همکاری می کرد این دو نفر او را قانع کردند تا به زبان انگلیسی نیز بخواند. و از این رو او اولین اهنگ خود را به زبان انگلیسی نوشت که این ترانه با نام اعتراض (objectron) در البوم سرویس لباسشویی جای گرفت. جدید ترین البوم شکیرا که به بازار امده است وقرار است به بازار راه یابد در سال 2005با نام های ( fijacion oral vol 1)به زبان اسپانیایی است که به بازار امده است والبوم( oral fixation 2)که به زبان انگلیسی است وقرار است به زودی به بازار راه یابد.البوم ( fijacion oral vol 1)در سه هفته اول به فروش 1800000رسید که من امید وارم که البوم ( oral fixation 2) به زبان انگلیسی که قرار است( November 28 and 29 یا همان 8و7ماه اذر)به بازار راه یابد .

 

                                                                         

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط ..:: ::..




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

خيانت جنسي يا احساسي: كدام خطرناك تر است؟

شـما هـر طـور که به قضیه نگاه کنید، خیانت کردن یکی ازبهترین راه هـای بـر هم خـوردن ارتـبـاط بین یک خانم و آقامی باشد. اغلب زمانی کـه یـکی از طرفین مرتکب خیانت مـی شود، اطمینان موجود از بین می رود و بدست آوردن مجدد آن تبدیل به یک کار دشوار می گــردد. البته این چیزجدیدی نیست.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

مخمل خاطره تو
وقتي كه نگات ميشينه روي ديوار اتاقم
عكس تو تو قاب چوبي دوباره مياد سراغم

ياد اون روزا مي‌افتم، با تو بودن زير بارون
وقتي كه شرمنده بودن، پشيمون ليلي و مجنون


ياد اون شبا مي‌افتم، لب اون چشمه جاري

كه گرفت از ما يه عكاس، دو تا عكس يادگاري


يكي‌شون سهم تو بود و يكي‌شونم مال من بود
كجا فكرشو مي‌كرديم، آخرش جدا شدن بود

زير رعد و برق تقدير، من و تو با هم شكستيم
توي روياهامون اما، هنوزم صاف و يه‌دستيم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

احکام چت

 در اسلام اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي(استقفر الله) وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد. * كليك كردن هر دو نفر مستحب است. * بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط ..:: ::..




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط ..:: ::..