



به نام وداع !
باور نمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته
باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد
آري ...
من ...
با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم !
نازنينم !
غروب بار سنگين دلتنگي مرا هر شب به دوش مي كشد
سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده
كوركورانه زيستن را خوب آموختم !
توان نوشتن ندارم
واژه هايم گرد و غبار گرفته
من !
باور كن كه باورت كردم ...
باور كن كه بي تو بي باور شده ام !
من !
زندگيم را تمام كردم
حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد !
حس مي كنم ...
هواي اينجا سرد و سنگين است
نازنينم !
ديگر نگو خداحافظ !
اگر مي روي بدون وداع برو ...
گله اي نيست !
ببين !
نقاشي عشق مي كشم و
گم شدن در نگاه تو كه آرامش مي دهد
نبض سكوت حرفي براي گفتن دارد !
ببين !
دستانم را ببين
چشمان ترم را ببين
ببين سكوتم چه حرفهايي را تحمل مي كند !
به خاطر تو ...
نامت را هر روز زمزمه مي كنم
مبادا يادم رود
كه روزي ... زماني ... عاشقت بودم !
آري ... عاشق
خيال نكن ديوانه شدم ...
اگر اين ديوانگي ست من عاشق اين ديوانگيم !
نازنينم !
ما محكوميم... محكوم به زندگي !
و شايد محكوم به مرگ!!!
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهايم
رفته ای اینک اما
باز برمی گردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد...

با اولين نگاه تو
تقدير را سرشته ام ، با اولين نگاه تو
ازعاشقي نوشته ام ، با اولين نگاه تو
تفسير مي كنم تو را بين تمام ياس ها
از زندگي گذشته ام ، با اولين نگاه تو
تعبير مي كني مرا ، با حرف هاي ناب خود
در سادگي فرشته ام ، با اولين نگاه تو
افسون چشم هاي تو ، ديوانه مي كند مرا
افسانه ها نوشتم ، با اولين نگاه تو
پروانه از جمال شمع ، در استقامت اولست
پروانه را بكشتم ، با اولين نگاه تو
من لحظه اي براي تو ، هرگز نمي دهم به كس
بيگانه را بهشته ام ، با اولين نگاه تو
لغزيد پاي رفتنم ، در كوچه هاي بي كسي
گوشم به در ، نشسته ام ، با اولين نگاه تو
بانو تو را گم كرده ام ، در پشت قاب پنجره
تنها تو را سرگشته ام ، با اولين نگاه تو


سهم من توي اين دنياي بي حاصل بودن
با همه شکستگي هاي دل من
با همه تلخي قصه ي تو و من
من که حيفم مياد از گلايه کردن
ارزش گلايه ي من بيش از اين هاست
نه براي اون کسي که اهل سوداست
کسي که لحظه به لحظه رنگ دنياست
من ساده به خيالم از خود ماست
سهم من از تو چه بوده غير آزار
تويي که دنيا برات شده يه بازار
من تو رو به چشم ياري ديده بودم
تو مرا اما به چشم يه خريدار
ارزش گلايه ي من بيش از اين هاست
نه براي اون کسي که اهل سوداست
تو رو بايد مي شناختم که هزار تا چهره داشتي
روي احساس و دل من داشتي قيمت مي گذاشتي
تو نتونستي بفهمي که وفا خريدني نيست
چيني شکسته ي دل ، ديگه پيوند شدني نيست
سهم من از تو چه بوده غير آزار
تويي که دنيا برات شده يه بازار
من تو را به چشم ياري ديده بودم
تو مرا به چشم يه خريدار
توي اين دنياي بي حاصل بودن
با همه شکستگي هاي دل من
با همه تلخي قصه ي تو و من
من که حيفم مياد از گلايه کردن
آنكس كه ميگفت دوستم دارد، عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد ،
رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پائيزي راه ميرفت ،
صداي خش خش برگها همان آوازي بودكه من گمان ميكردم ميگويد : دوستت دارم

وقتی هر گوشه ی این شهر
پر تزریقی و معتاد
وقتی شاعر سیاست
به مسافر کشی افتاد
وقتی با توم و کشیده
زده تو غرور مردم
وقتی ضجه شکنجه
توی این همه صدا گم
جایی که چرا و اما
غلطی خیلی بزرگه
وقتی کودک خیابون
نصفه شب آدامس به دسته
اونکه مسئول و مدیر
یا خماره، یا که مسته
دختر فراری هر شب
وقتی تو تخته جدیده
روی موهاش حتی رنگ
گل سر رو هم ندیده
وقتی که گلیم تصمیم
قد پای من وما نیست
وقتی حرف، حرف یه فرده
حرف، حرف اجتماع نیست
وقتی مزه تن تو
باب دندون سیاست
جائیکه شعر جدیدت
دردسر ساز میشه واسه ات
از دو تا چشمای آبیت
شعر گفتن خنده داره
توی شهری که غم نون
اشک مرد درمیاره


اي يار نازنينم که هستي يک فرشته
فداي اون چشمون پر از اميد و عشقت
همدم من تو بودي تو روزاي بي کسي
توشادي و تو غصه تو عمق دلواپسي
عکس قشنگت حالا کنار من تو قاب
نوشتت ُ يادمه واسم طلاي ناب
ميخوام اينو قاب کنم بذارمش تو موزه
تا که همه ببينن دوستي با تو چه خوبه
هرگز يادم نميره خوبي هايي که کردي
براي خنده من چه خنده هايي کردي
درسته که هميشه من غرق فکرام بودم
اما به جون خودم کلي خاطر خوات بودم
اگه يه روزي مد شد آهنگ بي وفايي
ولي تو فراموش نکني لحظه آشنايي
چه نقش نازي داشتي تو قصه زندگيم
فداي اون وجودت بودي برام بهترين
آدماي بي ريا خيلي کمن تو دنيا
يا اوج آسمونن يا پشت ماه يا دريا
اما نبودي بين کهکشون و ستاره
من تو رو پيدا کردم بذار بکن محاله
تو هفت آسمونم مثل تو پيدا نميشه
ميخوام بگم پيشم بمون ولي نگو نميشه
وقتی داشت باهام خدافظی می کرد دلم می خواست برای یه لحظه هم که شده تو چشمام نگاه کنه شاید واسه یه بار هم که شده فریاد چشمهامو میشنید ولی خیلی ساده گفت خداحافظ و رفت از کنارم رد شد و من فقط به جای خالیش خیره شدم و خودم رو دیدم که تنها شدم...بعد از مدتها دوباره اون چشمها رو دیدم بهشون خیره شدم ولی دیگه اون چشماها باهام آشنا نبودن دیگه نمی خندیدن حتی بهم پوز خند هم نمی زدند درست مثل بقیه بودن دیگه بلد نبودن حرف بزنن.
چشمهامو بستم،بغضمو قورت دادم و برای اشکهام تابلوی ورود ممنوع نصب کردم و از اون روز واسه همیشه روزه ی سکوت گرفتم شاید یه روزی یه جایی روزمو بشکنم اما نه فقط واسه جواب یه خداحافظی بلکه برای پاسخ دادن به خنده ی دوباره ی کسی که واسه همیشه رفت...
وصیت من به تو
در آن روزي که از اين دنيا بروم در آرزوي رسيدن به تو خواهم بودو بدا ن اميد ميميرم که خاک درگاه تو باشم در روز رستاخيز هنگامي که زيبا رويان هر روي جهان جمع شده اند نگاه من تنها بسوي توست و بنده چهره تو هستم اگر هزار سال در گور بخوابم حتي در گور هم آرزوي رسيدن به تو را دارم و بدان اميد ميميرم من شراب بهشتي را از دست ساقي بهشتي نمي نوشم چون من نيازي به شراب ندارم چون مست بوي تو هستم

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن
هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده ...
تنهای تنها میون این همه آدم سخته.
دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم
وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم
خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی
ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم
سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم
اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود
خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی
من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده



عشق یک فرشته

عشق را تن پوش جانم مي كني
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
كي مرا با خود از اينجا مي بري
ای عشق
کاش می شد من و تو ...دست در دست قضا
راه به شالوده ی این نظم غم الوده بریم
و برش اندازیم
سپس از نو فلکی تازه چنان پی فکنیم
که دل اسوده به کامش برسد
******
انجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد
زندگی به زحمتش می ارزد
*******
زندگی را دور بزن
و ان گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی
لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند
*******
یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها


شکيرا ايزابل
(shakiraisabel )
شکیرا ایزابل مبارک ریپل(shakira Isabel mebarak Ripoll ) در روز چهارشنبه (Barranquilla ) در دوم فوریه 1977 در کلمبیا به دنیا امده است
شکیرا در یک خانواده فقیر متولد شده، پدرش جواهر ساز و نویسنده است، در دوران مدرسه عضو گروه کر مدرسه بوده و به خاطر اینکه خیلی بلند وقوی می خونده از گروه اخراج شده. اون با آلبوم Magia که در 13سالگی خونده بود تونست برای فستیوال OTI اسپانیا انتخاب بشه، اما به دلیل سن کمش، بهش اجازه شرکت در فستیوال رو ندادند، که بعد از اون با آلبوم Peligro تونست انتقام سختی ازشون بگیره . یکبار هم توسط دولت کلمبیا مورد تقدیر قرار گرفته و تونسته مجوز ملاقات رسمی با پاپ رو در واتیکان به دست بیاره. معنی اسمش رو هم که حتماً خودتون اطلاع دارید، شکیرا (بر وزن فعیلا) در زبان عربی به معنی "زیبا و خوش اندام". در ضمن اون علاوه بر زبان مادریش یعنی لاتین،به زبان های اسپانیایی و انگلیسی کاملاً مسلطه و با زبانهای عربی- ایتالیایی و حتی فارسی!!! آشنایی داره. شکیرا ازهمان دوران بچگی به موسیقی و سرودن شعر علاقه زیادی داشت به طوری که در هشت سالگی اولین شعرخود را سرود ودر یازده سالگی گیتار نواخت.
در سیزده سالگی برای انتشار البوم جادو ( magia) که شامل ترانه هایی بود که او در سنین هشت تا سیزده سالگی سروده بود قرار دادی با شرکت ( sony musik Colombia) امضاء کرد. او پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان تصمیم گرفت زندگی خود را وقف موسیقی کند به این ترتیب چندی بعد البوم دوم خود ( peligro) یاهمان خطر(danger ) را ضبط کرد. پس از این البوم(pies descalzos )یاهمان پاهای برهنه (bare feet) را به بازار عرضه کرد. این البوم نقطه عطفی در زندگی هنری شکیرا بود. به جرات می توان گفت که این البوم با فروش چهار میلیون کپی درهشت کشور جهان نام شکیرا را به عنوان یک خواننده و اهنگساز توانای ( pop-rock)بر سر زبان ها انداخت و بدین ترتیب بود که البوم بعدی او ( donde estan los ladrones) به بازار های امریکا راه یافت.
شکیرا در جایی درباره نوع موسیقی خود می گوید من اگر چه یک کلمبیایی بودم ولی به گروه هایی نظیرled zeppelin the care---the police---the beatles وnirvana علاقه داشتم و با وجود این علاقه زیادی به موسیقی rock داشتم به علت اینکه اصلیتی لبنانی دارم به موسیقی عربی نیز علاقه پیدا کردم و در واقع اهنگ هایی که من می سازم ترکیبی از موسیقی(pop-rock وعربی) است.
اولین البوم شکیرا به زبان انگلیسی( laundry service) سرویس لباسشویی است که در سال 2001 به بازار امد.در ابتدا او خود علاقه زیادی به خواندن به زبان انگلیسی را نداشت اگر چه به اندازه کافی به این زبان تسلط داشت اما ترجیح می داد تا اسپانیایی بخواند.تا زمانی که او با امیلیو وگلوریا استفان همکاری می کرد این دو نفر او را قانع کردند تا به زبان انگلیسی نیز بخواند. و از این رو او اولین اهنگ خود را به زبان انگلیسی نوشت که این ترانه با نام اعتراض (objectron) در البوم سرویس لباسشویی جای گرفت. جدید ترین البوم شکیرا که به بازار امده است وقرار است به بازار راه یابد در سال 2005با نام های ( fijacion oral vol 1)به زبان اسپانیایی است که به بازار امده است والبوم( oral fixation 2)که به زبان انگلیسی است وقرار است به زودی به بازار راه یابد.البوم ( fijacion oral vol 1)در سه هفته اول به فروش 1800000رسید که من امید وارم که البوم ( oral fixation 2) به زبان انگلیسی که قرار است( November 28 and 29 یا همان 8و7ماه اذر)به بازار راه یابد .




خيانت جنسي يا احساسي: كدام خطرناك تر است؟
شـما هـر طـور که به قضیه نگاه کنید، خیانت کردن یکی ازبهترین راه هـای بـر هم خـوردن ارتـبـاط بین یک خانم و آقامی باشد. اغلب زمانی کـه یـکی از طرفین مرتکب خیانت مـی شود، اطمینان موجود از بین می رود و بدست آوردن مجدد آن تبدیل به یک کار دشوار می گــردد. البته این چیزجدیدی نیست
.
احکام چت
در اسلام اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي(استقفر الله) وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد. * كليك كردن هر دو نفر مستحب است. * بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد





